ميرزا حسن حسينى فسايى

115

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« . . . رامجرد . . . در اصل رام‌گرد است يعنى شهر شاد و خرم يا شهر خداى بزرگ يا شهر فرشته براى آنكه « رام » به معنى شاد و خرم و خداى بزرگ و نام فرشته نيز باشد و « گرد » به معنى شهر است . . . » ( بلوك رامجرد ) « . . . رامهرمز : معنى رام در عنوان رامجرد گفته شد و هرمز به ضم ها و سكون را و ضم ميم نام روز اول از هر ماه فارسيان است و نام فرشته‌اى كه مصالح آن روز در دست اوست و نام ستاره مشترى و نام پسر انوشيروان و نام رب الارباب نيز مىباشد و معنى رامهرمز « شاد و خرم باد هرمز » ( بلوك رامهرمز ) « . . . بلوك صيمكان . . . در اصل سىمكان بود و « سين » را بدل به صاد نموده‌اند . . . » ( بلوك صيمكان ) « . . . موغستان . . . موغ در لغة آتش‌پرست و ستان به معنى جاى بسيارى و انبوهى چيزها باشد مانند گلستان و سروستان و هندوستان و اين ناحيه در قديم جاى آتش‌پرستان بود . . . » ( ناحيه موغستان ) « . . . بلوك فامور . . . پامور به باى فارسى است براى كوچكى اين بلوك آن را پامور گفتند . . . » ( بلوك فامور ) « . . . نام فسا در اصل بسا به باء يك نقطه بود و بعد از تصرف عربى باء را به فاء تبديل نمودند و بسا در لغت به معنى بس است يعنى كفايت كرد يا به معنى بسيار است وجه تسميه شايد وقتى كه اين ناحيه را آباد كردند بعد از ملاحظه گفتند اين آبادى براى اينجا بس است و يا آنكه اين آبادى بسيار شد در كتاب نزهة القلوب نوشته است بناى قصبه فسا از طهمورث كيانى است پس گشتاسب پسر لهراسب تجديد عمارتش فرمود پس بهمن پسر اسفنديار به تماميش پرداخت . . . » ( بلوك فسا ) « . . . گور . . . گور به معنى دشت باشد و اعراب گور را جور گفتند . . . » ( بلوك فيروزآباد ) « . . . در تواريخ نوشته‌اند كه طهمورث ، شهر شاپور را بساخت و . . . آنها را كوره يا خوره شاپور بگفت . . . » ( بلوك كازرون ) « . . . بلوك كنگان . . . در قديم اين بلوك را سيراف مىگفتند و قصبه آن را نيز سيراف و آن بلد خراب گشته و محله‌اى از آن باقى مانده است و آن را بندر طاهرى گويند و سالهاست قصبه اين بلوك را كنگان قرار داده‌اند . . . » ( بلوك كنگان ) « . . . كوار ، سبدى را گويند كه ميوه‌ها در او كرده ، بار نموده ، از جائى به جائى برند و براى بسيار فواكه و حمل آنها از اين بلوك او را كوار گفتند . . . » ( بلوك كوار ) « . . . بلوك كوه‌گيلويه اين اسم را بر اين بلوك براى آن گذاشته‌اند كه اگر كوهستان آن را نسبت به صحراى آن دهند از نيمه ده يك بلكه چار يك ، ده يك باز كمتر باشد و « گيلو » به كسر كاف تازى و سكون ياء دو نقطه و ضم لام و سكون واو ، نام ميوه‌اى است در كوهستان كه در فارسى آن را كيالك و در اصفهان كويج و در طهران زال‌زالك گويند و درخت كيالك در كوهستان اين بلوك بيشتر از همه‌جاى مملكت فارس باشد و اگر آخر كلمه واو ساكن باشد لفظ « يه » را بر او بيفزايند مانند عسلو و مزرعه طغو و قريه دهو و فضلو شبانكاره كه آنها را عسلويه و طغويه و دهويه و فضلويه گويند . . . » ( بلوك كوه‌گيلويه )